من به یک نفر شدید وابسته هستم

0

من یه معلم ریاضی داشتم که ۳ سال پیش معلمم بود، اویل سال حسی نداشتم بهش حتی ازش خوشم نمیومد ولی آخرای سال نمیدونم چی شد که بعد از عید علاقم بهش بیشتر و بیشتر شد ولی اصن به رو خودم نیوردم تا اینکه بعد از تمام شدن امتحانات دیدم خیلی بهش وابسته شدم. همش به اون فکر می کردم همش میفرستم تو گروه و ویس هاشو گوش می کردم یا فیلم های آموزشی که خودش درست کرده بود رو صدها بار میدیدم
ولی نذاشتم کسی چیزی بفهمه. این وابستگی برای من خیلی سود داشت من از ذوق اون نشستم کل ریاضی پایه بعدی رو تابستان خواندم. ولی متاسفانه سال بعد از مدرسمون رفت. من خیلی ناراحت بودم و فکر می کردم خیلی بدبختم ولی خب سال بد با وجودی که یه معلم بد داشتیم ولی من تبدیل شدم به نخبه ریاضی مدرسه و همه ی امتحانای ریاضیم بیست شد و همیشه تو ریاضی بهترین بودم چون اینطوری حس می کردم اونم خوشحال میشه البته اینم بگم که اون سالی که این بنده خدا معلممون بود من نمرم تو ریاضی خوب بود ولی عالی نبود. خلاصه فکر می کردم کم کم فراموشش کنم ولی پیجش رو به هر بدبختی پیدا کردم. دنبالش کردم و اونم من رو دنبال کرد و من همش استوری هاش رو لایک می کردم اونم همینطور هر مناسبتی هم که می‌شد براش استوری می گذاشتم یا تبریک می گفتم. دنبال بهانه بودم که بهش پیام بدم ولی نه زیاد که خسته بشه. حتی من پیج شوهرش رو هم فالو می کنم و همش استوری هاش رو لایک می کنم شوهرش هم همینطور. من روز به روز بهش بیشتر وابسته میشم. اگر اون بهم پیام بده اون روز می خوام پرواز کنم. همش خیال پردازی می کنم در موردش، با خودم حرف می زنم، حتی همش خوابشو میبینم هیچ روزی نیست که بهش فکر نکنم. روز معلم بل وجودی که معلمم نبود براش هدیه بردم. اویل تابستون امسال گفت بیا بریم کافه منم سه تا کتاب براش خریدم بردم و اونم برام یه باکس قشنگ گرفت. منم برای جبران حدود ۳ روز پیش به مناسبت روز پدر در تقویم ایران برای پسراش که هر دوتاشون خیلی بچه تد از منن دو تاهدیه خیلی شیک بردم. مادر پدرم تا حدودی فهمیدن که من اونو خیلی دوست دارم ولی از خیال پردازی هم و … چیزی نمیدونن. ولی دیگه خسته شدم از مدام فکر کردن بهش و نی خوام این رابطه رو کمرنگ و حذف کنم از زندگیم… چکار کنم؟

آسمان پرسید 30 شهریور 1402
0

گاهی همه ماها تو زندگیمون به افرادی علاقمند میشیم که ممنوعه هستند و هیچ وقت تا ابد امکان این رو نداریم کنارشون باشیم این رو به عنوان یک واقعیت بپذیر که واقعا ایشون مادر دوتا بچه و همسر یه مرد دیگه هست و هیچ امکانی وجود نداره که باهاش رابطه ای رو تصور کنی .
از طرفی اگه واقعا دوسش داری سعی کن رهاش کنی چون بخوای همین منوال رو ادامه بدی ممکنه همسرش بفهمه هم برای اون مشکل ایجاد کنی هم برای خودش .
پس به خاطر خودش و عشقی که بهش داری رهاش کن

توصیه من اینه حتما برای اینکه راحت فراموشش کنی و کنار بیای با این قضیه به یه مشاور چند جلسه صحبت کن حرف بزن تا بتونی عقده و گره ای که تو قلبت داری رو باز کنی و احساس آرامش کنی

برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.