الان وقعا باید چیکار کنم؟
ببینیم من ۱۵ سالمه و الان واقعا به بد مشکلی خوردم همچیز از بهمن امسال شروع شد دوستم متاسفانه گرایش جنسیش گی هست و عاشق یه پسری میشه او اون طرف هم یه دختر عاشق دوستم میشه ولی اون از سر ترحم به اون وارد رابطه شد (اوندختر قبل از اینکه عاشق دوستم بشه با یه پسر ۲۰ ساله وارد رابطه میشه که ته رابطه پسره بهش خیانت میکنه) ولی دوستم دیگه نتونست پیش اون دختر دوم بیاره چرا؟ چون واقعا از کارای دخترا بدش نیومد نه فقط اونا . کلا با همه ی دخترا مشکل داره اومد از من پرسید چیکار کنم منم بهش گفتم که ببین اگه واقعا تا تهش هستی باهاش بمون ولی اگه میبینی یه روز میاد که دیگه نمیتونی تحملش کنی بهتر که الان جدا بشی اونهم گفت جدا میشم من گفتم اوکی بعد ازم خواست که من برم به اون دختر بگم قصیه رو (من قبلا یه شناخت کمی با اون دختر داشتمو باهاش چت کرده بودم ولی واقعا از اون دختر خوشم اومده بود) اینشد که من همه چیزو بهش گفتم و اون خیلی به هم ریخت منم دلم براش سوخت و دل داریش میدادم و هرچی جلوتو پیرفتیم من علاقم به اون دختر بیشتر میشد اما بهش چیزی نگفتم تا بگذره .بعد بهش بگم اما اون یه شب که حالش بد بود و داشت به همه گیر میداد و میگفت هیشکی منو دوست نداره و اینا بهم گفت اصلا تو چرا اینجایی داری با من چت میکنی؟ نکنه دوستم داری ؟ نکنه عاشقمی؟ منم نتونستم بهش دروغ بگم و بهش گفتم عاشقش شدم (چون وقعا خیلی مث خودم بود تازه خیلی اخلاقای قشنگی داشت ) گذشتو بعد یه مدت کوتاه مامان بابام فهمیدن چه اتفاقی افتاده و داشتن مارو از هم جدا میکردن ولی من پاش موندمو با جلوی پامان بابام وایسادمو برای اون دختر ینی ساجده جنگیدم حتی بخاطر کتک خوردم ولی بلاخره اوناهم با قضیه کنار اومدن و گذاشتن ادامه بدم همه چیز عالی بود خیلی باهاش حالم خوب بود خیلی خداییش هم واسش همه کاری میکردم اون خیلی باهام گرم بودو خیلی دوست داشت قربون صدقش برم خیلی اخلاقامون بهم پیخورد و همو درک میکردم حتی چند بار هم حضوری قرار گذاشته بودیم تا دفعه ی سومی که همو دیدیم کلا رفتارش عوض شد یه بار بهم گفت وقتی صحبتای احساسی میکنی چندشم میشه درصورت اینکه قبلا خودش ازم میخواست باهاش اینجوری صحبت کنم من گفتم باشه کمترش میکنم ولی من با قبلش بیشتر حال میکردم اما گفتم باهاش راه بیام که درست بشه و مثل قبل بشه اما بهتر نشد خیچ که بد تر شد و الان اصلا نیازاموبرطرف نمیکنه و من واقعا اذیت میشم هی مگه چندشم میشه و وقتی ازش میپرسم چرا عوض شدی میگه نمیدونم من فکر کردم که دوستم نداره و سربارشمو دارم حالشو بد میکنم اما اون التماسم کرد که بپونم و گفت واقعا میخوادم اما هنوز رفتارش سرده باهام حتی بعصی از کارایی که براش میکنم به چشمش نمیاد یا حتی بعضی از پیامامو جواب نمیده الان من خیلی وابسته شدم بهش ولی اینجوری نمیتونم ادامه بدم میدونید من نه راه پس دارم نه راه پیش ولی واقعا عاشق ساجده ی اول رابطه شدم